از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر........یادگاری که در این گنبد دوار بماند

غوغاي آرام عشق

غوغاي آرام عشق
پنجشنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٢
باز هم تنهايی...

بیاین هر وقت تنها شدیم اینو فراموش نکنیم:

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق ز هر بی سر و پايی نکنيم.



شاعر: زنده ياد سهراب سپهری




من تنهایی مو تو یادداشت پایینی گفتم اینم نظر سهرابه نظر شما چیه؟

علیرضا علیمردانی

دوشنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸٢
تنهايی

در تنهايي خويش فرو رفتم،
غربت بي صداي شبم را شنيدم،
و به فكر افتادم.

بوي تلخ شب،
مشامم را سرد كرده بود

پرچم بيداري را
بر فراز قله ي خواب آلوده ي تنهايي
افراشتم.

سپيدي عقل را
با سرخي عشق آميختم،
و سیاهي شب را
به پنجره آويختم.

ديگر به جز سكوت
حرفي در او نبود.

تنهايي را رها كردم،
و با خود همراه شدم،
تا به قربت خويش رسيدم.

شاعر: خودم


[ نظر يادت نره! ]

علیرضا علیمردانی



جمعه ٢۳ آبان ،۱۳۸٢
طوفان دل
نام شعر: طوفان دل
شاعر: خودم

تو هم دلت گرفته؟
در اين دنياي دلتنگي
در اين موج پر از نفرت
غروب عشق و يكرنگي

در اين دنياي پر محنت
كه رفته رنگ شادي از دل هر كس
زماني كه نشايد بست عشق زندگاني
به حرفهاي دروغ هر كس و ناكس

در اين دوران پر طوفان دل
كه گرد و خاك هر قلبي
شود زنگاري از آهن
چگونه ميشود دل داد، عاشق شد، مُرد
براي تو، چه فرقي ميكند، يا براي من!

در اين غربت
كه بوي نامردي مي دهد
حتي نگاهانش،
مشو نوميد
مي آيد مردي
كه گيري هر دو دست خود به دامانش!
علیرضا علیمردانی

پنجشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٢
حصار
حصاری دور قلبم خواهم کشيد
و کليد آن را
به پزستوی مهاجر خواهم سپرد...

شاعر: خودم
علیرضا علیمردانی

پنجشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٢
عشق را بايد کشت...
دوستان عزيز امیدوارم خوندن شعرام براتون جالب باشه.
فقط یه خواهش دارم : من هر شعری اينجا بنويسم شاعرش هم مشخص ميکنم
از شما هم ميخوام اگه اين شعر ها رو خواستيد جايی نقل کنيد - به رسم امانت {کپی رايت!}-
حتما با ذکر اسم شاعر باشه. ممنونم

نام شعر: عشق را بايد کشت...
شاعر: خودم
عشق را بايد كشت
از نگاهش ترسيد
بر كلامش خنديد.
عشق را بايد كشت
تا بداند كه ز او
سايه اي جز وحشت
بر سر بامي نيست.
عشق را بايد كشت
تا بداند سخنانش
دگر از دوز و ريا سرشار است،
ذره اي از راستي
در كلام او نيست.
عشق را بايد كشت
پيكرش را بايد بر در شهر آويخت،
تا همه رهگذران
رسم نامردي اين نامهربان درك كنند،
تا دگر دوستي پوچش را
همگي ترك كنند.
عشق را بايد كشت
بايد از او انتقام خون فرهاد گرفت،
انتقام همه ي حنجره هاي خاموش
پر ز فرياد گرفت،
بايد اين بار از خود او
راه بيداد و ستم ياد گرفت.
عشق را بايد كشت
تا دگر نتواند
عمر پر ارزش ما را همچو بازيچه كند،
تار و پود دل ما را بزند،
زير پاي محنت
همچو قاليچه كند.
عشق را بايد كشت
تا بفهمد حرفش
با عمل همسو نيست،
تا بداند دل ما
در پس پرده ي او
اينقدر ترسو نيست.
عشق را بايد كشت
جان او را بايد
از بدن خارج كرد،
ذهن خود را بايد
از غم و غصه ي او
تا ابد فارغ كرد.
نه…عشق را نكشيم…
مرگ بر او لطف است
سزاي او اين است
كه دل او را هم
بر كسي عاشق كرد،
كه دل او را هم
بر كسي عاشق كرد…
علیرضا علیمردانی

پنجشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٢
غر غر ممنوع !
سلام دوستای خوبم. من اين وبلاگ رو که دارم شروع ميکنم
دوست ندارم توش مثل بعضی وبلاگ ها هی غر و لند کنم و از دست زمانه بنالم و خودم و شما ها رو نا اميد از همه چی کنم.
البته شايد بعضی شعرام اينجوری القا کنن ولی لااقل تو حرفام نميخوام اينجوری باشه.

اميدوارم روزی برسه که عشق و اميد تو صورت همه ی ما موج بزنه.
خواهش ميکنم منو از نظزات گوهربارتون محروم نکنین!
علیرضا علیمردانی

پنجشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٢
يا علی گفتيم و عشق آغاز شد


دير ؛ اما استوار آمده ام
علیرضا علیمردانی

[ خانه من | اقليم خاطرات | پست الكترونيك ]