از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر........یادگاری که در این گنبد دوار بماند

غوغاي آرام عشق

غوغاي آرام عشق
دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸۳
 

# سلام

سلامو ...

# چیه مگه؟ چت شده؟

تو خجالت نمی کشی؟!

# واسه چی؟!!!

معلوم هست کجایی؟

چند وقته همین جوری وبلاگتو ول کردی به امان خدا و رفتی؟

# آخ، شرمنده ام به خدا...

حالا کجا بودی؟

# هیچ جا بابا...

یه مدت که خونه بودم ولی اکسپلررم کار نمی کرد نمی تونستم وارد هیچ جایی بشم که رمز داشته باشه...

همه پس وردامو میگفت غلطه... حتی ایمیل...

بعدشم که اومدم دانشگاه و وسط میانترما گیر کردم دیگه نتونستم در بیام...

# خوب ؟

تازه هنوزم همون وسطم :(( دارم از تو دانشگاه مینویسم و

# بسه دیگه. انقدر توجیه نکن... حالا بعد از این همه وقت چی اومدی بنویسی؟

***********************************

جای تو در هوای این دهکده خالی است

یاد تو همراه همیشه خیالی است

چشمان پر از اشک و دل غمزده من

می گوید از اینکه دل تو همین حوالی است

************************************

نمی دانم دلت را / در کدامین برگ رقصان بهاران / سبز کردی...

نمی دانم تو در آبی دریایی / و یا در در زردی خورشید

تو شاید سرخی برگ / شقایق های صحرایی...

گمانم تو/ خرامان در دل صحرا / همان آهوی رعنایی

و یا نوری به بام این شب تار / به رنگ صبح فردایی

به هر رنگ و به هر شکل و ... / تو اصلا هر کجایی

همیشه در دل مایی / همیشه در دل مایی...

************************************

به امید روزی که رویا های منطقی و معقول و در عین حال مهم و دوست داشتنی همه ما به حقیقت بپیوندند...

علیرضا علیمردانی

[ خانه من | اقليم خاطرات | پست الكترونيك ]