غروب

دلی داشتم کز آن دل، خرامان دشت و گلشن بود
به نور آفتاب عشق، هميشه گرم و روشن بود

ولی غافل که روز دل، رسد روزی به شب هنگام
که آن شب آخرين شام و غروب آفتاب من بود.


شاعر: خودم

(نظر درباره این شعر يادت نره!)03.gif

/ 1 نظر / 5 بازدید
adel

شعرت به آدم حال ميده