زندگي تكراري

و باز هم يک روز تکراری، با آدم های تکراری، و حرفهای تکراری
و يك هواي كثيف، مثل نفس آدم در اوج بيماري

باز هم سلام هاي تكراري، احوالپرسي، سلام برسان تكراري
من خوبم،تو خوبي، او خوب است، و دروغ هاي تكراري

دلم تنگ شده ، كم پيدايي ، راستي ! چند شنبه بيكاري؟
و باز هم، دوستت دارم هاي تكراري

هر روز خستگي، هر شب بيداري، آه از اين روز و شبهاي تكراري

از صبح زود بيداري، تا شب هم سر كاري
چه كاري؟ گذراندن لحظه هاي تكراري

خدايا خسته شدم، چه حوصله اي داري
از من خسته و زخمي بگذر، و بگير اين زندگي تكراري

/ 2 نظر / 6 بازدید
maryam

وقتی یک بار اونقدر درد داشته باشی که نفست بالا نیاد اون وقت دلت میخواد فقط بدون درد تکراری نفس بکشی همین ؟

naashenaas

امروز تو يک حال و هوايی بودم که وقتی اين نوشته رو خوندم دقيقا حسش کردم.ما ادم ها دچار روزمرگی شديم.چطوری می شه جلوشو گرفت؟