علفهای هرز

علفهای هرز يادت را / از زير پايم / خواهم چيد

و به حرفها و وعده هايت / در دلم / خواهم خنديد

و ذره های قلبم را / از سر راهت / بر خواهم چيد

بعد از اين نگاهم را / از مسير چشمهايت / خواهم دزديد

و نشان راه دل را / از تو / نخواهم پرسيد

پای دل را / از دست دام تو / خواهم بريد

ديگر موسيقی ياد تو را / نخواهم شنيد

و با آواز آغوشت / نخواهم رقصيد

ديگر با تو / سخنی از سر عشق نخواهم گفت

پيله ای از نفرت / دور خود خواهم تنيد

و تو را / تا قيامت نخواهم ديد

وز عشق / نخواهم رنجيد

                                              عليرضا

                                              ۴/۵/۸۳

/ 9 نظر / 4 بازدید
shima

شعرهات روز به روز دلنشين تر می شه اميدوارم اميد هم در شعرات بيشتر جلوه گر بشه دوست عزيز! اندکی صبر سحر نزديک است

محسن«دردهاي تنهايي»

سلام علی جان........خيلی خيلی شعر قشنگی بود........./////////بعد از اين نگاهم را / از مسير چشمهايت / خواهم دزديد////////////////..............اميدارم که بتونی اينکارايی که به خودت قول دادی بکنی..........خيلی سخته هاااااااااااااااا........محسن

gasedak

بسيار زيبا و قشنگ بود عليرضای عزيز ....اميدوارم که هميشه عاشق باشی ...

Parand

اگر زمستان،خيزگاه موج هاست و تابستان،خوابگاه آنها ... اگر بهار کرانه اميدهاست ... عشق هميشه در چشم انداز خيال خواهد زيست.

maryam

چه تصميمهای بزرگی !!!!!!!!!!!!!!!! بيا اون ورا

امیر

نمیتونی!..نمیتونی پیله نفرت دور خودت بتنی!...اونی که دلش با عشق پر بشه نفرت براش معنی نداره

gasedak

عليرضای عزيز سلام ...چه زيبا و ستودنی بود ...شاد و موفق باشی ..فدات قاصدک

maryam

آی داد آی هوار من به شما لينک دادم کجايی تلافی کنی !